تبليغاتX
دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم
دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم

درد و دل یه آدم تنها

 

یه روز دلم گفت بنویس....

یه روز گفت از اونی که می خوای بنویس و باهاش

اینجا حرف بزن....اینجا بهش بگو....

اون چیزایی رو که میخوای بهش بگو تا شاید ....

یه روز دیگه دلم گفت ننویس ....

اما دوستام نذاشتن و اومدن و گفتن که بازم برامون بگو ..

از دل تنگت .....

از اونی که می خواستی و .....

بنویس برای اونی که میخوای.....

ولی امروز بازم دلم میگه ننویس ....

نمیدونم چند سال دیگه دوباره بیام و به وبم سر بزنم

 و یادی از اونایی که موندن بکنم

نمیدونم اون موقع با خوندن این حرفها یا

این نوشته ها چه حسی پیدا می کنم....

یاد خاطرات کدوم از شماها می افتم....

شایدم با یه کار جدید و با یه حال و هوای بهتر بیام ...

ولی دیگه نمی نویسم ....

یعنی فعلا دیگه قصد نوشتن ندارم ....

یاد تک تکتون هستم و خواهم بود .....

می دونم که سرمون انقدر به زندگی و کارامون

گرمه که همدیگرو یادمون میره ولی قول میدم یادتون باشم..

حدودا ۳ سال نوشتم و الان فقط می خوام

سکوت کنم و بشنوم ....

از همه دوستای با محبتم تشکر میکنم ...

آهای همه اونایی که توی پیوندهام هستید همتون رو

دوست دارم...

فقط خوشحالم که توی این چند وقت دل کسی رو نشکوندم

و به کسی دروغ نگفتم ....

همین .....

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط سلطان غم ها| |
یه پسر ....

یه جایی از این شهر بزرگ ....

یه دل گرفته .......

یه دل که از همه نا مردی و خیانت دیده ....

یه کسی که دوستش داره و اما روش نمیشه که بیاد و بهش بگه تا اونو از تنهایی دربیاره ....

یه پسر که وقتی به کسی دل بست هیچی ازش ندید جز خیانت .....

یه آدم که دلش می خواد با دختر آرزوهاش زندگی کنه و هر چی دل تنگش میگه فقط اون بدونه

یه آدم که منتظر دختر رویاهاش نشسته و غافل از اینکه دیگه هیچ دختری رویایی نیست....

یه آدم که دوست داره فقط از دلتنگیاش برای کسی بگه که با تمام وجود درکش کنه....

یه آدم که هر چند وقت یکبار دلش می گیره و حرفایی که ۶۰ بار گفته رو دوباره تکرار می کنه....

دوباره تکرار می کنه تا بلکه دختر آرزوهاش بیاد و به دادش برسه ....

یه آدم که دلش همیشه تنگه ...

همیشه دلش تنگه واسه اونی که میخواست و بهش نرسید.....

یه آدم که می دونه هیچی نمی دونه.....

یه آدم که خیلی خستست ... خیلی......

یه پسر که فقط دلش می خواد بگه :

دلم تنگه........

دلم تنگه .... چه بی رنگه روزای بی تو بودن .....

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط سلطان غم ها| |
یک سال دیگه رفت ....

یک ساله دیگه رفت و کم کم تا ساعتی دیگه میشه سال ۱۳۸۸ .

توی این سال به خیلی ها بدی کردم .

با خیلی ها قهر کردم - با خیلی ها آشتی کردم .

خیلی از دوستام رفتن .

خیلی هاشون برگشتن....

نمیدونم......

 ولی امسال با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد ......

امیدوارم سال ۱۳۸۸ سالی خوب - پر از موفقیت و پر از اتفاق های خوب باشه برامون .

امیدوارم ........... هر جا که هست سالم باشه .

هنوز وقتی فکرشو میکنم....../

امیدوارم که سال ۱۳۸۸ سالی باشه که پیشرفت های اساسی داشته باشیم در زندگی.

دوستان گلم :

استاد احد - آقا بهزاد - سمیرای گل - لادن عزیز- ساناز عزیز- لاله گلم -

آقا منصور عزیز - سارای خانوم - نیلوفر محبی گلم - حمیدرضا ستوده عزیز -

رضا سلطان و.....

همه دوستانی که توی پیوندهام هستید و نمیتونم اسم تک تکتون رو بیارم .

عیدتون مبارک .......

 

نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 9:5 قبل از ظهر توسط سلطان غم ها| |
 

دوست عزیزی که به اسم یگانه برام کامنت گذاشتی و معنی دوست داشتن رو پرسیدی.

میدونی میخوام بهت قول بدم که خیلی ساده معنیشو بهت بگم و تو هم خیلی ساده

معنیش رو باور کنی . یعنی باید قول بدی .

دوست داشتن یعنی اینکه باورش داشته باشی .

دوست داشتن یعنی اینکه میدونی به یادت نیست و حتی آدم حسابت نمی کنه ولی

با تموم وجود باورش داشته باشی و از ته قلبت براش آرزو کنی که همیشه سالم باشه .

دوست داشتن یعنی اینکه میدونی دلت پیشش گیره ولی خب روت نشه بری

و بهش بگی دوستت دارم .

دوست داشتن یعنی تموم خطر ها و بلا ها رو به جون بخری ولی حاضر باشی

فقط یه دقیقه جواب سلامت رو بده و حال رو بپرسه ...

دوست داشتن یعنی اینکه با تموم وجودت قبولش کنی....

دوست داشتن یعنی اینکه امید داشته باشی که یه روزی بهش میرسی ..

حتی اگه اون روز توی قصه ها و افسانه ها باشه....

دوست داشتن یعنی اون لحظه هایی که روبه روش نشستی و داری نگاش می کنی

و یواشکی اشک میریزی تا اون متوجه نشه ولی می بینی اون اصلا حواسش بهت نیست

و داره کار خودش رو می کنه ...

دوست داشتن یعنی اینکه هر لحظه از خدا بخوای اونو بهت بده....

دوست داشتن یعنی شبای جمعه تا صبح نشستن و فال گرفتن.....

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط سلطان غم ها| |
آخ که چقدر دلتنگی بده .....

آخ که چه حسی داره وقتی که دلت گرفته و قلبت از توی سینه داره کنده میشه

ولی هیچکی رو نداری باهاش حرف بزنی ....

چقدر سخته وقتی که نگران کسی هستی و همش دلت پیش اونه و خودش

خبر نداره ....

چقدر سخته وقتی که دنبال یه آدم میگردی و میخوای باهاش کلی حرف بزنی

ولی پیداش نمی کنی ....

خدا ......

فقط دوست دارم این روزا از ته ته دلم صدات کنم .

خدایا ... پس کجایی .......!!! 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط سلطان غم ها| |

نامه ....

همان بغض فروخورده ی دلتنگیهـــاست .! 

اصلا گویی حرف اول تمام نامه ها دلتنگـــی ست  .!! 

صندوقچه ی رازهای مگـــــو .! 

کلماتی که اگر بخواهم رودر رویت بگویـــم  

شرم از ان دو چشم نجیب  

ان دوقطعه عسل ناب وجودم را در بر می گیـــرد .!  

باور کن هرچه بنویسم حجم وسیع دلتنگیم در ان جای نمی گیـــرد 

 و باز هم برخی کلمات از خجالت جا می افتنــد . 

 ولی خدای را شاهد می گیرم که به جای هر کلمه جاافتــاده  

نامت را فریاد زده ام ....  

باران شدم و 

 نام مقدست را در پلکهای خیسم شستشــــو دادم .  

دیگر حساب روزهای بی تو بودن را از دســـت داده ام . 

 دیگر به خوبی می دانم که حتی این کاغذ هـــــــــم  

لیاقت درددلهای من را نــــــــدارد .!! 

 اما حالا که نیستی تا تمام اضطراب جهان را در نگاهت خلاصه کنـــم  

چرا برایت ننویســـــــــــــــم: 

خوب مـــــــــن.! 

 ســــــــــــــــــلام 

 به اندازه تمام ناگفته هایم دوستــت دارم...

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط سلطان غم ها| |
 تنها نيستم, اشکهايم را دارم, اشکهايي که از غم تو بر گونه هايم جاري است. من تنها نيستم, لحظه ها را دارم, لحظه هايي که يکي پس از ديگري عاشقانه مي ميرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند. من تنها نيستم چرا که خيالت حتي يک نفس از من غافل نمي شود. چقدر دوست دارم لحظه هايي را که دلتنگ چشمانت مي شوم. هر لحظه دوريت برايم يک دنيا دلتنگي است و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه هاي عاشق بودنم از تو دور هستم .

 ولي من باز چشم براهم ........

 چشم به راهم تا آرامش را به قلب ...... !

پ.ن ۱ : ای کاش میدونستم که اون عزیزی که با نام یه آشنا برام کامنت میذاره کیه ؟.!

خواهش میکنم خودتو معرفی کن دوست عزیزم .

پ.ن ۲ : .( اگه می دونستی چقدر تنهام همیشه برام اشک می ریختی - اگه می دونستی چقدر اشک

 می ریزم هیچوقت تنهام نمیذاشتی .)

گلم کاش میدونستی الآن تو چه وضعی هستم

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9:56 قبل از ظهر توسط سلطان غم ها| |
سلام دوستای گلم ....

یه جشن گرفتم .

اگه دوست داشتین بیایین بگین من آدرس رو براتون میفرستم . ( یا از طریق ایمیل یا وبلاگ ) 

بنا به دلایلی نمیتونم آدرس رو اینجا بذارم .

دوستتون دارم .

فعلا ....

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط سلطان غم ها| |
" خواهران غریب " پدرتون رفت .....

صبح امروز - جمعه - ۲۸ تیرماه سال ۱۳۸۷ :

خسرو شکیبایی درگذشت !

خسرو شکیبایی بازیگر توانای سینما و تلوزیون امروز صبح ( جمعه - ۲۸ تیر ماه سال ۱۳۸۷ ) در بیمارستان پارسیان درگذشت !

واقعا متاثر شدم .

من همین الان خبر رو شنیدم و واقعا متاثر شدم .

 

دیگه خسرو شکیبایی نیست که با بازی خوبش توی خواهران غریب و با اون صدای گرمش

دلامونو آروم کنه !

دیگه خسرو شکیبایی نیست که بخواد با اون قیافه سبزه و موهای مشکی سپید اندودش ما رو

چند لحظه ای آروم کنه .

حالا دیگه خسرو شکیبایی رخت آخرت رو پوشیده و از این زمین دل کند .

آره ...

خسروی شکیبایی عزیز هم مثل عمو نوذری عزیز رفت به آسمونا ....

خسرو شکیبایی رفت به آسمونا .

روحش شاد .....

پ.ن : خسرو شکیبایی، بازیگر سرشناس سینما، تئاتر و تلویزیون ایران، صبح امروز جمعه 28 تیرماه به علت ایست قلبی دار فانی را وداع گفت. 
شکیبایی صبح امروز در سن 64 سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی از مدتی پیش به دلیل ابتلا به بیماری مزمن دیابت در وضعیت جسمی مساعدی به سر نمی‌برد. انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران در دومین جشن خود از مرحوم شکیبایی به عنوان یکی از بازیگران برتر 30 سال اخیر تجلیل کرد. 
سینمای ما ضایعه فقدان خسرو شکیبایی را به بازماندگان آن مرحوم، بازیگران و هنرمندان سینما، تئاتر و تلویزیون ایران و تمام دوستداران هنر وی تسلیت می‌گوید.
زمان مراسم تشييع پيكر شكيبايي هنوز مشخص نيست.

عمو خسرو همیشه به یادتیم .......


 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط سلطان غم ها| |